احمد بن ابو الحسن النامقي الجامي ( احمد ژنده پيل ) ( شيخ احمد جام )
83
كنوز الحكمة ( فارسى )
آن نور و شمع و مشعله برفتند ، چون سايه ميغ غفلت بگذشت ، ايشان خود را بازان قافلهسالار در منزل ديدند . امروز همچنين است : روز چون شب گشته است ، و شب را خود صفت بنتوان كرد كه چون است ؟ ! اى برادران ! گوش فرا كار خويش داريد ! امّا آسايش در منزلگاه خوش باشد ، و در راه خوشتر باشد ؛ امّا هركه آسايش در راه كند بيم قطع در پيش است . امّا آسايش در منزل راه رفته شود ، سود دارد . اگر درويش را بينى كه در منزل خفته ، و باز غلتيده ، بر وى بس داورى مكن ! اى بس رنج به قافلهسالار رسد تا او از منزل برخيزد با چندان مشعله ، و آن درويش خوش خفته ! چون بدان وقت رسيده باشد كه كاروان و چهارپاى را از جاى مىفرارانند ، آن درويش از خواب برخيزد ، و عصا در دست گيرد ، و برود هم بر آن راه « 1 » ؛ اگر چند بار قافله ، و بار كاروانى ندارد هرگز به گرد او نرسند ؛ زيرا كه ايشان به نور معرفت و هدايت مىروند ، نه بر زاد راه ! و توشه كاروان ! و نه بر رأس قافلهسالار ! بلكه همه كاروان ، و قافله ، و بار سالار ، و بار ، بر شحنگى « 2 » آن درويشان مىروند ! در ميانه اين ، در اين سخن افتاديم تا با سر سخن و با سرّ آن شويم كه سخن از كجا خاسته است ، و عزّ اين درويش از كجا درآمده است . بدانكه چنين كه در اوّل سخن شنيدى كه حق سبحانه و تعالى بود ، و هيچچيز نبود . ديگر ؛ خداى عزّ و جلّ خواست كه اين همه كه مىبينى و مىشنوى در وجود آرد . علم قديم و حكمت قديم متقاضى شدند بر قدرت كامله ؛ و اظهار موجودات را ارادت ، و مشيّت ، و خواست ازلى به نور محمّد مصطفى ( ص ) ابتدا كرد ، و آن نور از خزاين فضل و لطف لطيف به صحراى وجود آورد ، و همه اعزاز ازلى و ابدى در وى تعبيه كرد . محمّد ( ص ) آن نور است ، كه اين همه كرامتها در وى تعبيه بود ؛ و او را شناسا ، و بينا ، و دانا داشت و آفريد ، امّا تربيب « 3 » چيزها در نور عقل بيافريد ، و نور عقل را در ناصيه محمّد مصطفى ( ص ) تعبيه كرد ؛ پس گفت « 4 » : أقبل ؛ فأقبل - پس گفت : أدبر ؛ فأدبر - پس گفت :
--> ( 1 ) - د : ندارد . ( 2 ) - « ت » ، « د » : شحكى ! « ج » : كاتب در اين نسخه معنى كلمه را درنيافته ، و در جمله تصرف كرده ، و به جاى « . . . بر شحنگى درويشان مىروند » ، نوشته است : بهوسيله آن درويشان مىروند ! ( 3 ) - اين كلمه در نسخهها به صورت « تزنيت » كتابت شده كه مغاير با معنى متصور است . به احتمال قوى بايد « تربيب » باشد ؛ ر . ك : توضيحات . ( 4 ) - تفصيل اين خبر در صفحات قبل كتاب حاضر آمده است .